دوست داشتن

بی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی تو اما عشق بی معناست٬ می دانی؟

دستهایم تا ابد تنهاست٬ می دانی؟

آسمانت را مگیر از من٬ که بعد از تو

زیستن یک لحظه هم بی جاست٬ می دانی؟

هر چه می خواهیم٬ آری٬ از همین امروز

از همین امروز مال ماست٬ می دانی؟

گرچه من یک عمر٬ همزاد عطش بودم

روح تو٬ همسایه دریاست٬ می دانی؟

دوستت دارم... همین! یک راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست٬ می دانی؟؟؟

عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من

عشق یک مفهوم بی «اما»ست٬ می دانی؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟

شبی که رفتی در خیابان نشستم گریه کردم...

از غم دردی که دیدم بی تو هستم گریه کردم...

خواستم از آرزوهای دلم حرفی بگویم...

چون نبودی باز با یادت نشستم گریه کردم...

از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادی...

مم برایت این غرورم را شکستم گریه کردم...

گرچه لبخندی زدم گفتی «خداحافظ» ولی من...

تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم گریه کردم...

خواستم چون لحظه ای از دیدنت غافل نگردم...

چشم را پشت سرت دیگر نبستم گریه کردم... 

غم تنهایی

هر کسی اومد سنگی به دلم زد و رفت...

با محبتش آشنام کرد و رفت...

با تمام عشقش عاشقم کرد و رفت...

با تمام احساسش رفیقم کرد و رفت...

یک روزی هم با کوله بار غمش تنهام٬

گذاشت و رفت...

حالا من موندم و با خاطرات رفتنش...

عیدتون مبارک

norooz.jpg

پیشاپیش عیدتون مبارک

مشکی

مشکی یه رنگ عشقه ، نشان مهربونی

 یه حرف تازه و خوب ، باید اینو بدونی

 مشکی پر از عاطفه س یه رنگ صادقونه س

 گفته خالص و ناب ، از دل عاشقونه س

 فهمیدنش که سخت نیست ، اگه دلت با منه

 مشکی یه رنگ زیباست که تا ابد می مونه ...

  

قصه عشق

....تا که یک روز تو رسیدی

توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیره رگباره نگاهت           دلم انگار زیرو رو شد

برای داشتنه عشقت   همه  جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه         

     ابر و باد و دریا گفتن : حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم     بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد     از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت  سوی روشنی فردا

منو دل اما نشستیم  چشم براهت لبه دریا

دیگه رو خاکه وجودم نه گلی هست نه  درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره  . اما  به سختی

دله تنها و غریبم داره این گوشه میمیره   

  ولی اما وقته مردن باز سراغتو میگیره

میرسه روزی که دیگه   قهر دریا میشه خونم  

اما باز تو دریای عشقت یه گوشه ای میمونم

آخه دل من دل دیوونه من....

                       

شکستم

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم

یادته!!!

يادته اي دل كه مي گفتم ، اون ديگه يار تو نيست
يادته اي دل كه مي گفتم ، اون ديگه مال تو نيست
يادته اي دل كه ميگفتم ، اون ديگه دوست نداره
يادته اي دل كه مي گفتم ، اون مي ره تنهات ميزاره
يادته اي دل كه چيا بهم مي گفتي يادته
يادته اي دل كه از اون برام مي گفتي يادته
يادته ، گفتي به من،كه ديگه عاشق شدي
يادته ، گفتي به من اسير نگاش شدي
يادته گفتم واسه اون عاشقي معنا نداره
يادته گفتم اون ديگه ، از تو و عشقت بيزاره
حالا اي دل تو بايد گريه كني
تمومه خاطره هاتو، تو بايد زنده كني
حالا اي به من بگو كه هنوز دوستش داري
عاشقشي،منتظري،هنوزم دوستش داري
حرفه آدما رو گوش كن ، دلشون از سنگ نيست
دلشون از غم تو سوخته ، از اين بدتر نيست

خداحافظ عزیزم....

بيا اي بي وفاي من

و امشب را فقط امشب

براي خاطر آن لحظه هاي درد

کنار بستر تاريک من ، شب زنده داري کن

که من امشب براي حرمت عشقي

که ويران شد

برايت قصه ها دارم

تو امشب آخرين اشکم بروي گونه مي بيني

و امشب آخرين اندوه من مهمان توست

بيا نامهربان

و امشب را کنار بستر تاريک من شب زنده داري کن

چه شبهايي که من تا صبح برايت گريه مي کردم

و اندوهم هميشه ميهمان گوشه و سقف اتاقم بود

قلم بر روي کاغذ لغزشي دشوار مي پيمود

که من در وصف چشمانت

کلامي سهل بنويسم

درون شعر هاي من

هميشه نام و يادت بود

درون قصه هاي من

هميشه قهرمان بودي

ولي امشب کنار عکس هاي پاره ات آخر

تمام شعرهايم را به آتش مي سپارم من

درون قصه هايم ، قهرمانهارا

به خون خواهم کشيد آخر

و ديگر شعرهايم بوي خون دارد

ببخش اي خاکي خسته

اگر امشب به ميل من

کنارم تا سحر بيدار ماندي

براي آخرين شب هم ز چشمت عذر مي خواهم

که امشب ميزبان

رنج من گشتي

«خداحافظ»

براي آخرين لحظه «خداحافظ ....!؟»

حس می کردم

حس ميكردم كه يه روز از اين روزا    ميره و اينجا منو جا ميذاره

انگاري كه حق من جهنمه   وقتي كه بهشت برام جا نداره

پيش من از عاشقي حرفي نزد   عشق من براي اون بهونه بود

عشقي كه پيش خدا مقدسه   واسه اون بازي بچه گونه بود

حالا من موندم و بغض بيصدا   كه داره قلبمو آتيش ميزنه

نميدونم دردمو به كي بگم    طفلكي چه بيصدا جون ميكنه

شب و روزم ميگذشت به ياد تو   تو برام تموم زندگي شدي

تو بهشتآرزوهاي دلم    مرهم زخماي خستگي شدي

اگه ساده ست واسه تو گذشتن از   چشماي خيس و تن خسته ي من

حرفي نيست برو به چشماتم بگو   كه نگردن پي اين شكسته تن

حالا من موندم و بغض بيصدا   كه داره قلبمو آتيش ميزنه

نميدونم دردمو به كي بگم    طفلكي چه بيصدا جون ميكنه

وداع

اشک چشام وپاک نکن فرداکه بارون نمیاد
بایدفراموشم کنی حتی اگه دلت نخواد
خط روی جاده ها نکش نمیشه دنبالت بیام
نزار بگم دوست دارم که می شکنه بغض صدام
پشت سرونگاه نکن پرشده اشکای چشام
حقیقت جداییمون دیگه سراغت نمیام
حتی یه بارم واسه ما زمونه پا نداده
فکر نکنی که آه من می گذره از تو ساده
بی توتموم عمر من ازغم تو نوشتنه
گریه نکن ای دل من این رسم دلشکستنه
ستاره هات مال خودت من شب روشن نمیخوام
وقتی نمیدونی چقدر از ته دل تورو می خوام
دلتنگ عشقمون نباش چیزی نمونده یادتو
اومده بودی که بری تازه نکن درد منو
حتی یه بارم واسه ما زمونه پا نداده
فکر نکنی که آه من می گذره از تو ساده
بی توتموم عمر من ازغم تو نوشتنه
گریه نکن ای دل من این رسم دلشکستنه
 
 

خدا چرا دلمو شکستی....

اگه مي توني منو دعا بکن   من که دستم به خدا نميرسه

اسمونا ارزوني پرنده ها   جاي اسمونا يه قفس بده

همه ي دارو ندارمو بگير   هر چي بودمو دوباره پس بده

بازم هيچ راهي به مقصد نرسيد   من هزار و يک شبمو پسدادم

تا ته جاده دنيا رفتمو   بازم انگار سر جاي اولم

چرا دنيا با تمام وسعتش    مرهمي براي زخم من نداشت

پاي هر کي دويدم اخرش   حسرت داشتنشو رو دلم گذاشت

سر رو شونه هاي سنگ روزگار   قد اين فاصله هق هق مي کنم

دارم از ثانيه ها سير ميشم   دارم از دوري تو دق ميکنم

پشت خنده هاي مصنوعي تو   دل به اين بغض گلو شکن بده

روزگار سردمو ورق بزن    دست مهربونتو به من بده  

گم شدم توي شبي که خودم   شبي که حتي يه فانوس نداره

منو با خودت ببر به روشني    اخه هيچکي مثل تو منو دوست نداره

لک زده دلم واسه يه همزبون    شيشه دل همه سنگ شده

ميدوني دليل گريه هام چيه؟   اي خدا دلم واست تنگ شده