انتظار

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
دست من آغوش تو هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
لب بستم و پرسوخته از کوی تو رفتم
رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۷ ساعت ۹:۴۵ ق.ظ توسط معصوم
|